دل تنگ روزهایی شدم که بی دغدغه آنها را می گذراندم...البته دغدغه های آن روزها این قدر آدم را به لرزه نمی انداخت که دغدغه های امروزه ام به لرزه می اندازنم.
روزهای سر خوشی که دیگر باز نمی گردند
و اما روزهای سر ناخوشی که در حال گذراندن آنها هستم
شاید بعدها هم دلم برای این روزها تنگ شود که چقدر همه کارها را سخت می پنداشتم...
نمی دانم ... در حال حاضر دیگر هیچ چیز را نمی دانم ..حتی اینکه فردا قرار است چه شود را نمی توانم پیش بینی کنم.
به قول دوستی "سیم تحویلم اتصالی کرده ؛ طوری که حتی خودم را هم دیگر مانند پیشتر ها تحویل نمی گیرم ! مدارهایم هم از درس های این ترم نیمه سوز شدند ..."
موضوع:نوشته های روزمره
نمونه سوالات رشته فناوري اطلاعات
به ادامه مطلب بروید....
نظرات در پست قبل
موضوع:نمونه سوالات پیام نور
روزمرگی = روز + مرگ + ی ؟؟!!
چند وقتی است به این فکر می کنم این دنیای مجازی هم کم کم ... نه اگر بگم "کم کم" اشتباهه واژه "اغلب" رو برای خودم و جملاتم انتخاب کنم مناسب تره!
اغلب برام دچار روزمرگی شده ؛ روزمرگی هایی که بیشتر اوقات میشه جزیی از زندگی «بودن های مجازی ... دوستان مجازی... زندگی های مجازی!!!» به این فکر می کنم که چقدر بعضی اوقات مجازی بودن بهتره و چقدر گاهی اوقات واقعی بودن! (بعضی اوقات <> گاهی اوقات)
می خواستم بگویم خسته که باز پشیمان شدم... لغت نامه ذهنم را باز از نو ورق می زنم و می خواهم کلمه مناسب تری بیابم اما باز در Finding ذهنم هیچ نمی یابم!
چندین بار "من" های خودم را مرور کردم اما دریغ از یک "من" که حتی باب میل خودم باشد . می خواهم "من" های دروغین را بشکنم تا "من" حقیقی خودم را بیابم شاید این تنها راهی باشد که حداقل به ذهن من می رسد.
کلافه ام از این که می خواهم چه کنم ؟! چه باید کنم و چه نباید .
عادت هایم، زندگی را بد جوری به هم پیچانیده ! عادتهای امروزی ؛ روزمرگی های امروزی؛ نمی دانم ...
نمی دانم روز من دچار "مره +گی" شده (تکرار) یا اینکه روز من دچار "مرگ + ی" شده؛ که بارها و بارها با آن در حال مبارزه ام ! اما دیگر در حال حاضر دیگر توانی ندارم برای مبارزه با آن . تسلیم تسلیمم!
نمی دانم کسی که واژه "روزمرگی" را اولین بار بکار برد اصلا به این فکر می کرد که من امروز این واژه را طوری دیگر بیان کنم !
چند وقت است که دارم به این فکر می کنم عادت های قدیم چه بودند و عادت های امروزی چه هستن ؟!
از قدیم تا امروز در ذهن من فرسنگها فاصله است . قدیمی که نبودم و امروزی که هستم !
بار ها نوشتم و پاک کردم! آخر سر هم حواسم نبود؛ فقط چند جمله دارند تکرار میشوند اما به طرز بیان های متفاوت !
آنقدر حواسم سر جایش نیست که متوجه گذر زمان هم نمی شوم ! و وقتی سر بلند می کنم می بینم 4 – 5 ساعتی هست که سر جایم نشستم و زل زده ام به جعبه ای جادویی تر از جعبه جادویی قدیمی! نمی دانم به یاد دارید یا نه(!) منظورم همان تلویزیونه یا به قول خودمان T.V . سعی می کنیم همه چیز رو خلاصه بیان کنیم فرقی برایمان نمی کند واژه وطنی باشد یا غیر وطنی ! این طور می خواهیم زمان بیشتری را در اختیار خودمان بگیریم اما حواسمان نیست در کارهایی دیگر چه طور وقت را می گذارنیم!
27 / 05 / 88
پ.ن: 1- نوشته متعلق به تاریخ قید شده زیر آن است!
2- چند وقتیه همین احساسی که اون زمان برای نوشت این متن بهم دست داده بود ؛ بازم برام پیش اومده!
3* - نمی دونم چرا از اون زمان که وبلاگ نویس شدم مصرف علامت تعجبم بالا رفته....؟!!!!
4 - ...(یه مشت حرف بی سرو ته که حتی خودمم هم نمی دونم چرا توی ذهنمم!!)
5- عیدتون مبارک
موضوع:دست نوشته های خودم
استاد : داخل کتاب با مثال توضیح داده بخونید.
دانشجو : (آخر کلاس ) استاد می شه برای این مثال واسم یه توضیح کوچیک بدید ؟!!
استاد : اصلا اول بگو این الگوریتم می خواد چه کنه ؟!! مطالعه نکردم!
دانشجو: {توضیح داده می شود...!}
استاد : قطعا همین طوره که شما می گید! اما اون منبع رو جلسه دیگه حتما بیارید تا واستون توضیح بدم.
عشق و ایمان
"اره عشق با ايمان هر دو در كنار هم و مكمل همديگه، چه اتحاد زيبا و نا گسستني و محكميه و فكر ميكنم تنها چيزي كه بتونه تو اين دنيا ادما رو از بيهوده زندگي كردن و دنبال سراب بودن نجات بده همين عشق با ايمانه.
وقتي عشقت با ايمان بود ميفهمي چي ميگم و اونقدر عميق و عظیم وبزرگ میشه كه تمام هستي خودت رو در راهش فدا می كني.........
به دريا رفته ميداند مصيبت هاي طوفان را
چون هر دوي اينا بدون همديگه ناقص و معيوبن و نه تنها نجات بخش نيست كه گمراه كننده هم هست هم عشق بدون ايمان، هم ايمان بدون عشق
و چقدر زيبا شريعتي توصيف ميكنه:
"ايمان بي عشق اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان اسارت در خود.ايمان بي عشق تعصبي كور است و عشق بي ايمان كوري متعصب.عشق بي ايمان هاي و هويي است براي هيچ و عطشي بسوی سراب و شتاب ديوانه واري است به سوي فريب و دروغي است كه ان را نميشناسي مگر به ان برسي و چون به ان رسيدي همچون سايه اي موهوم محو ميگردد و جز خاكستر ياس و بيزاري و نفرت بر جا نمي ماند .عشق بي ايمان تا هنگامي هست كه معشوق نيست و چون هست شد نيست ميگردد.اين عشق با وصال پايان ميگرد و ان عشق با وصال اغاز.
ايمان بي عشق همچون محفو ظاتي است كه در انبار حافظه محبوس است و علمي جامد و مرده است و با روح در نمي اميزد واين است كه عالمي پديد مي اورد جاهل و ميبينيم كه چه بسيارند و چه زشت،و ايمان بي عشق نيز زنداني است و پر از زنجير و غل و بند كه روح را مي ميراند و دل را ويرانه ميسازد و زندگي كلمه اي بي معني ميگردد و انسان لفظي مهمل و اثارش عبارت است ازريش و تسبيح و مهر نماز و انگشتر عقيق و طهارت دقيق.......
وعشق بي ايمان اثارش عبارت است از زير ابرو برداشتن و قر و غمزه و استعمال كردن و رنگ هاي مختلفه به خود ماليدن و پشت چشم نازك كردن و اخم هاي كه در مواقع خاص حواله ميگردد و غيره كه همه متوجه اسافل اعضا است و بس كه قلمرو اين عشق از اين مرز نميگذرد .
واما ايمان پس از عشق!چه بگويم؟
همين ايمان بي عشق كه موهوماتي زشت و بي روح و منجمد است و همين عشق بي ايمان كه جوش و خروش و شر و شورهايي فصلي از زندگي است كه با پيري يا ازدواج يا كم غذايي يا قرض يا پست اداري يا يك نامزد پولدار ديگري كه پدري دارد حاجي و پا به مرگ منتفي ميشود و چه ميگويم ؟حتي در اوج طغيانش اگر توي خيابان زهرابت گرفت و ناراحتت كرد ان را فراموش ميكني"
خدايا بمن عشق با ايمان عطا كن.
چهار کلام حرف حساب :
این چند وقت به دلایلی معلوم نبودم ! هرچه بوده مهم بوده . سعی می کنم حداقل هفته ای به وبم سرکشی کنم البته اگر فرصت کنم. سرم خیلی شلوغه ، خیلی!
مطمئنم که درکم می کنید آخه ما دانشجوهای بیچاره PNU چاره ای نداریم جز گذاشتن وقت و انرژی.
سعی می کنم به تمام افرادی که این مدت من نبودم و با حضورشون سر من منت گذاشتن و به وبم سر زدن ؛حتما سر می زنم.
زیاده عرضی نیست....
موضوع: شعر و نوشته های ادبی + نوشته های روزمره
تمام سوالات دروس تخصصی رشته کامپیوتر -- نیمسال اول 87-88
در توضیحی که در ابتدای راه غار می بینیم نوشته «از زبیا ترین و با اهمیت ترین غارهای ایران» در این مورد که شکی نیس اگر هر توصیفی کنم شاید به پای زیبایی اون نرسه انشالله قسمت بشه روزی خودتون برید و اونو ببینید تا از زیبایی هاش و تمام جاهای طبیعی و حتی دست سازش حظ ببرید. (عکسها)
اما این پست رو برای این نگذاشتم که فقط اینها رو بگم مگرنه اینکه این غار جزو آثا باستانی به حساب میاد! مگرنه جزیی از طبیعته! پس چرا وقتی از همون بدو ورود باید اعمال ناشایست بعضی افراد اون رو به جایی تبدیل کنه انگار کوه های بین راهه ! و غارهایی که خود مردم کشفش کردن و با اسپریه سر اون یادگاری بنویسن و به قول خودم بعضی جاها رو انگار ملکی کردن!
به جای نوشته های قدیمی بر روی دیوار های غار باید عکس قلب و تیری که ازش رد شده رو ببینیم! اسم تمام افرادی که خواستن برای اعلام موجودیت خودشون روی دیوار های غار اعلام موجودیت کنن! (آخه یکی نیس بهشون بگه شما حتی لیاقت غار نشینی رو هم ندارید!)
نمی دونم این شاید این بخاطر فرهنگه همون آدماس! شاید هم به خاطر اینکه به خوبی ازش حفاظت نمی شه!
اما وقتی تا مسیر های زیاد توی غار پوست خوراکی ها و بطری آب و نوشابه پیدا میشه ! یعنی چی ؟!
فرهنگ سازی
یا
حفاظت کردن ؟؟
وقتی توی شهر ما آثار باستانی به امان خدا گذاشته شدن! وقتی از کنارش رد میشی باید 10 ، 20 تا آیه الکرسی و ذکر بخونی که یه دفعه سرت خراب نشن ! (منظورم هتل قو که هر وقت می خوام دانشگاه برم گاهی مجبورم از کنارش رد بشم!)
یا اینکه در حال تعمیر به سبک قدیمی هست! آره میشه اماکن تاریخی رو باز درست کردن نمونه اش "ارگ بم" والا !
من خودم شخصا نمی دونم اماکن تاریخی اهواز کجاست!! هرکس هم از شهرهای دیگه میاد اهواز فقط برای "پل سفید" که می خوان ببین چه طوریه! بعدشم خواستن یه زیارتی کنند "علی ابن مهزیار" ! (اهواز شهر صنعتیه تا دلت بخواد کار پیدا میشه! از کردها بگیر که در میدون تره بار مشغول به کارگری کردنن تا اصفهانی هایی که شرکتهای پیمانی می زنن و تا اینجا برای خودشون و جوونای اینجا اشتغال زایی می کنند{خدا خیرشون بده} و صنف نان باگتی ها رو هم ترک ها گرفتند!{راستی جدیدا قیمت نون باگت اینجا بیش از 2 برابر شده! می گن آزاد می خریم پس آزاد می فروشیم ! }
لیست اماکن تاریخی اهواز (اینها هم از یه سی دی که بانک اطلاعات شهری خوزستانه پیدا کردم !)
نمی خوام خیلی وارد جزییات باستانی بشم چون تخصصی ندارم... فقط و فقط اینو می خواستم بگم وقتی یه اثر باستانی به امون خدا گذاشته بشه چه امارتش چه غارش یه دفعه می بینی هیچی ازش باقی نمونده!
پ.ن: خود سفرنامه رو فراموش نکنید
پست قبل نظرات رابنویسید...
موضوع:نوشته روزمره