در توضیحی که در ابتدای راه غار می بینیم نوشته «از زبیا ترین و با اهمیت ترین غارهای ایران» در این مورد که شکی نیس اگر هر توصیفی کنم شاید به پای زیبایی اون نرسه انشالله قسمت بشه روزی خودتون برید و اونو ببینید تا از زیبایی هاش و تمام جاهای طبیعی و حتی دست سازش حظ ببرید. (عکسها)
اما این پست رو برای این نگذاشتم که فقط اینها رو بگم مگرنه اینکه این غار جزو آثا باستانی به حساب میاد! مگرنه جزیی از طبیعته! پس چرا وقتی از همون بدو ورود باید اعمال ناشایست بعضی افراد اون رو به جایی تبدیل کنه انگار کوه های بین راهه ! و غارهایی که خود مردم کشفش کردن و با اسپریه سر اون یادگاری بنویسن و به قول خودم بعضی جاها رو انگار ملکی کردن!
به جای نوشته های قدیمی بر روی دیوار های غار باید عکس قلب و تیری که ازش رد شده رو ببینیم! اسم تمام افرادی که خواستن برای اعلام موجودیت خودشون روی دیوار های غار اعلام موجودیت کنن! (آخه یکی نیس بهشون بگه شما حتی لیاقت غار نشینی رو هم ندارید!)
نمی دونم این شاید این بخاطر فرهنگه همون آدماس! شاید هم به خاطر اینکه به خوبی ازش حفاظت نمی شه!
اما وقتی تا مسیر های زیاد توی غار پوست خوراکی ها و بطری آب و نوشابه پیدا میشه ! یعنی چی ؟!
فرهنگ سازی
یا
حفاظت کردن ؟؟
وقتی توی شهر ما آثار باستانی به امان خدا گذاشته شدن! وقتی از کنارش رد میشی باید 10 ، 20 تا آیه الکرسی و ذکر بخونی که یه دفعه سرت خراب نشن ! (منظورم هتل قو که هر وقت می خوام دانشگاه برم گاهی مجبورم از کنارش رد بشم!)
یا اینکه در حال تعمیر به سبک قدیمی هست! آره میشه اماکن تاریخی رو باز درست کردن نمونه اش "ارگ بم" والا !
من خودم شخصا نمی دونم اماکن تاریخی اهواز کجاست!! هرکس هم از شهرهای دیگه میاد اهواز فقط برای "پل سفید" که می خوان ببین چه طوریه! بعدشم خواستن یه زیارتی کنند "علی ابن مهزیار" ! (اهواز شهر صنعتیه تا دلت بخواد کار پیدا میشه! از کردها بگیر که در میدون تره بار مشغول به کارگری کردنن تا اصفهانی هایی که شرکتهای پیمانی می زنن و تا اینجا برای خودشون و جوونای اینجا اشتغال زایی می کنند{خدا خیرشون بده} و صنف نان باگتی ها رو هم ترک ها گرفتند!{راستی جدیدا قیمت نون باگت اینجا بیش از 2 برابر شده! می گن آزاد می خریم پس آزاد می فروشیم ! }
لیست اماکن تاریخی اهواز (اینها هم از یه سی دی که بانک اطلاعات شهری خوزستانه پیدا کردم !)
نمی خوام خیلی وارد جزییات باستانی بشم چون تخصصی ندارم... فقط و فقط اینو می خواستم بگم وقتی یه اثر باستانی به امون خدا گذاشته بشه چه امارتش چه غارش یه دفعه می بینی هیچی ازش باقی نمونده!
پ.ن: خود سفرنامه رو فراموش نکنید
پست قبل نظرات رابنویسید...
موضوع:نوشته روزمره
قرار بر این شد یک روز بعد از عید فطر بار و بندیل را جمع کنیم و راهی سفری نه چندان بلند تا آخر هفته شویم !
معمولا شب قبل از سفر ؛خواب از چشمانمان رخت می بندد چون دقیقا قرار است تاریکی راه بیفتیم؛ اما ساعت 4 صبح به 6 مبدل می گردد ! نماز صبح رو در یکی از مساجد شهر خودمان(کیانپارس.مسجد امام رضا) خواندیم!
(دوشنبه)حرکت می کنیم از شهرمان به سمت سنندج....
قبل از 8 صبح ماشین را گازوندیم تا حداقل به دور بین های جنابان پلیس که سرعتمان را چک می کنند گیر نیفتیم و کمی زودتر برسیم!![]()
8 صبح به بعد که آگاهیم زانتیاهای سپید کنار جاده در حال دوربین زدن جعده (همان جاده !) هستند با 110 و 120 ادامه دادیم.(البته قبلش داشتیم نهایت با 140 می رفتیم
!)
توفقی می کنیم برای استراحت نماز و نهار، کرمانشاه، نزدیک ساعت 3 است. همین طور که داشتیم بعد از خوردن نهار چرخی در پارک می زنیم صدای اذان به گوشمان می رسد !
ااوووه اینانان (منظورم کردهاست) سنی اند!
دوباره حرکت تا سنندج ...
ساعت حول و حوش 7 است به مهمانسرا می رویم در اطراف فلکه 12 فروردین .
مردها بیرون می روند تا چیزی برای شام دست و پا کنند وقتی می آیند مقداری گوشت چرخ کرده و رب و چیزهایی برای صبحانه فردا خریدند و ما همین طور اونها رو نگاه می کنیم
که بللللله اینجا هم باید آشپزی کنیم دیگه! هااا؟!! و تبسمی می زنند و می فرمایند گفتیم برنج که آوردید یکم استابولی بخوریم! سالم تره هااا!!! ![]()
متن کامل سفرنامه در ادامه مطلب
عکس ها رو آپلود کردم آخر ادامه مطلب در صفحه جداگانه
موضوع:سفرنامهبرنامه کلاسی کلیه رشته ها (حجم فایل :711 KB)
خبر 1 - بخشنامه جدید برای سقف انتخاب واحد (موصـ..ثـ...سـ..ق !)
خبر 2 - برنامه امتحانات نیمسال اول 89-88 (کمی تا قسمتی موصـ..ثـ...سـ..ق !)
پ.ن: دوستان پست قبلی فراموش نشه!
موضوع:من دانشجوی پیام نور
شب قدر شبایی که دلها با «جوشن کبیر» صیقل داده میشه و بعد با «بک یا الله، بک یا الله» راه نفوذی قلبت وا می شه و همه چیزو بیرون می ریزه.
در این شبای قدری که پشت سر داشتیم {احیاهای [اجباری] اقوام بود از نظر خودم زیاد به دلم نیست!(آخه همین چند شبه قدری رو دوست داشتم جایی بودم که دلم طلبش رو می کرد!)} نمی دونم تا چه حد قلبم صیقل داده شده ؟
هنوزم که هنوزه به این فکر می کنم که چه حکمتیه که باید جوشن کبیر رو از اینجا بخونم :« (70)یا حیا قبل کل حی یا حیا یعد کل حی یا حی الذی لیس کمثله حی....» و بعد با بغضی که توی گلوم بوجود اومده بخونم «اللهم انی اسئلک باسمک یا شفیق یا رفیق یا حفیظ یا مقیت یا مغیث ....(75)» و بعد بغض توی گلوم رو بالجبار قایم کنم !
وقتی به قرآن سر گرفتن برسم حیا کنم از بعد از تاریکی که همه اون چشای پر بارونمو ببینن که موقع گفتن «بعلی، بعلی» بهم امان نمی دن و زمانی که به «بالحسین، بالحسین» می رسم دیگه دست خودم نیست و امانم بریده میشه و دوست دارم بلند بلند تکرار کنم...
اما آخرش نمی دونم با این همه شرم و حیا (از اطرافیام)؛ آخه مگه میشه یه شب احیا داشت که حسابی به دلم بشینه!
تنها محتاج یه نگاه خدام توی این شبهای عزیز.
امضا:یه بنده از خود بیخود!
پ.ن: ختم قرآن دو پست قبل فراموش نشه! هنوز تکمیل نشده!
التماس دعا
راستی امروز برای اولین بار وبم رو باز اکسپلور باز کردم (آخه چند وفته من از فایر فاکس استفاده می کنم) .دیدمدو طرف عنوان دوتا مربعه!!
به جان خودم اینا ستاره اند! 
اگر خواستید چیزی آپلود کنید یه آپلودر گذاشتم اینجا
ای جانان که آزاد و رها شدیم باز
البته دو سه هفته ی دگر در بندیم باز(!)
خودم اما در جایی دیگر «من+قلم-> نوشته های بی سرو ته »
موضوع:دست نوشته های خودم+نوشته های روزمره
__________________________________
Mobile Tools
(با این نرم افزار کم حجم می توان این کارها را انجام داد. ماشین حساب، تایمر، کرنومتر، چراغ قوه، صلوات شمار یا شمارش هر چیز دیگری دیدن ساعت کشورهای دیگر و تبدیل واحد ها به واحد های دیگر) ---------» دانلود (حجم فایل :59 KB)
پ.ن: نظرات پست قبلی
موضوع:*دانلود*